سلاح های گمشده در جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران
در این روزهای نفسگیر، وقتی آژیرها به صدا درمیآیند و اخبار ضد و نقیض مثل برق از کانالهای مختلف میگذرند، مردم ما ضمن جستجوی حقیقت اما به دنبال چیز دیگری نیز هستند: آرامش و امید.

علاوه بر دست اندرکاران رسمی جنگ، رسانههای ایران نیز در جنگ تحمیلی کنونی از در میدان دشواری قرار گرفتهاند؛ میدانی که در آن «جنگ روایتها» از خود جنگ هم مهمتر است.
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، سئوال مهمی که در خصوص مسئولیت اجتماعی رسانه ها در روزهای جنگ به ذهن می آید این است که علاوه بر خبر رسانی از جنگ و زد و خوردها، آیا ما آیا توانستهایم پناهگاه امنی برای روحهای خسته باشیم؟ آیا توانسته ایم کمکی به بهبود حال مردم و جریان روان تر زندگی بکینم؟ راستش را بخواهید، هر چند گاه اتفاقات خوبی رخ داده اما نه آنطور بوده که باید و شاید.
نگاه تک بعدی
در این روزها، رسانههای ما بیشتر شبیه یک اخبارگوی ۲۴ ساعته بودند تا یک همراه برای کمک به تداوم زندگی و جریان آن. چند ایراد اساسی در کارمان بود:
تکبعدی شدن در دریای اخبار: انگار قرارداد بستهایم که فقط خبر بدهیم. تیراندازی شد، موشک آمد، مقامها واکنش نشان دادند. مدام. اما مردم از این همه خبر سیاه خسته شدهاند. تحلیلهای کارشناسی برای فردای بعد از جنگ کجاست؟ گزارش از زندگی عادی که زیر سایه جنگ ادامه دارد، چرا نیست؟ ما فراموش کردیم که مردم تشنه نفسکشیدن هستند، نه فقط شنیدن .
اضطرابافزایی ناخواسته: یادتان هست آنقدر اخبار منفی و بعضاً تأییدنشده درباره حملات منتشر شد که همه در خانهها مانده بودیم و به دیوارها زل زده بودیم؟ این یعنی «جنگ عاطفی» را باختهایم. روانشناسان میگویند تداوم این فشارها سیستم ایمنی بدن را نابود میکند ، اما رسانه ما حواسش به این هشدار هست؟
فقدان «شادی هوشمندانه»: در روزهای پرالتهاب، مردم به دنبال یک طنز ملی، یک برنامه سرگرمکننده یا یک فیلم کوتاه بامزه هستند تا فشار را از روی شانههایشان بردارند. نمونههای موفق جهانی نشان داده که تیکتاک و شبکههای اجتماعی چگونه با طنز کاربران به «فضای درمانی» تبدیل میشود، اما رسانههای رسمی ما هنوز به این بلوغ نرسیدهاند که بدانند خنده در جنگ، فرار نیست، مقاومت است.
کمبود محتوای همدلانه: مردم نیاز دارند ببینند که رسانه حال آنها را میفهمد. نه اینکه فقط از بالا برایشان دستورالعمل مقابله با استرس پخش کند. باید پای درد دل مردم نشست، از مادرهایی گفت که کودکان مضطرب دارند، از پدرهایی که نگران فردای شغلی خود هستند.
چراغهای امید؛ چه محتوایی میتواند جبران کند؟
با این حال، هنوز دیر نشده. اگر رسانههای برخط ما دست به کار شوند و مسیر را عوض کنند، میتوانند این روزهای سخت را برای مردم قابلتحملتر کنند. بیایید چند پیشنهاد عملی را با هم مرور کنیم:
از «اخبار محض» به «آرامشبخشی» برویم
نیاز است رسانهها در کنار اخبار ضروری، یک «ویترین آرامش» هم داشته باشند. یعنی گزارش از زندگی مردم در شهرهای مختلف که چگونه با وجود همه چیز، زندگی جریان دارد. پویشهایی مثل «شبهای امن تهران» یا «بازار پررونق مشهد» میتواند القا کند که زندگی متوقف نشده است. تحلیل کلاندادههای فضای مجازی نشان میدهد که «جنگ عاطفی» در اینستاگرام عمیقترین تأثیر را دارد . پس چرا از این ظرفیت برای انتشار تصاویر همدلی، همبستگی و زندگی عادی استفاده نمیکنیم؟
پویشهای همدلی و کمک به کودکان
کودکان و نوجوانان قشر آسیبپذیر این روزها هستند. چه خوب است رسانهها با الهام از نمونههای موفق جهانی مثل کمپین «من از پس خودم برمیآیم»، سراغ تولید محتوای کوتاه با حضور سلبریتیها و اینفلوئنسرهای محبوب کودکان بروند. محتوایی که به زبان خودشان به آنها یاد بدهد در موقع شنیدن آژیر چطور نفس عمیق بکشند یا چطور با بازی، اضطراب را از خود دور کنند. یک روانشناس به درستی پیشنهاد داده که والدین از داستانهای شاهنامه و ادبیات کلاسیک برای آرامش کودکان استفاده کنند . چرا رسانه ملی و شبکههای برخط این داستانها را با روایتی جذاب و امروزی تولید نکنند؟
طنز و سرگرمی؛ سربازان گمنام جنگ روانی
در تیکتاک و اینستاگرام، کاربران عادی خودشان با تولید ویدیوهای طنز، «مکانیسم دفاعی» در برابر اضطراب ایجاد کردهاند. اما سایتهای خبری ما هنوز در این فضا غایب هستند. پیشنهاد میکنم رسانهها بخشی ثابت به نام «پوزخند» یا «تبسم روز» داشته باشند که شامل فکاهیهای روزمره، دلنوشتههای بامزه مردم، یا نقد طنزآمیز شرایط باشد. این کار نه تنها اضطراب را کم میکند، بلکه حس میدهد ما هنوز میتوانیم بخندیم و این بزرگترین پیروزی بر دشمن است.

جنگ عاطفی
تحلیل دادههای جنگ ۱۲ روزه نشان میدهد که توییتر (ایکس) میدان «جنگ گفتمان» و اینستاگرام میدان «جنگ عاطفی» است . اینفلوئنسرها میتوانند در این میدانها سربازان آرامش باشند. آنها میتوانند با انتشار محتوای امیدبخش از زندگی روزمره، آشپزی، ورزش خانگی، مطالعه کتاب و... به مردم یادآوری کنند که زندگی در جریان است.
وقت آن رسیده که رسانههای خبری از لاک صرف خبر جنگیس بیرون بیایند و به مأمنی برای روحهای خسته تبدیل شوند. بیایید طوری روایت کنیم که فردا که جنگ تمام شد، مردم ما نگویند «رسانهها فقط استرس ما را بیشتر کردند».
رسانه ملی و برنامه های تکراری
و اما در این میان، صدا و سیما به عنوان رسانه ملی، نتوانسته است نقش یک همراه امیدبخش را برای مردم ایفا کند. برنامههای این روزهای تلویزیون، به شدت تکراری، کسالتآور و کلیشهای شده است. گویی مدیران رسانه ملی فقط یک نسخه برای مواقع بحران دارند: پخش مداوم اخبار، نمایش زنده و مکرر تجمعات و راهپیماییها، و تکرار سرودهای حماسی.
مخاطب خسته از اخبار تلخ، وقتی تلویزیون را روشن میکند، دوباره با همان چهرههای تکراری و تحلیلهای بیپایان مواجه میشود. خبری از طنز فاخر، برنامههای سرگرمکننده یا فیلمهای متناسب با ایام عید و حتی درخور سوگواری برای رهبر شهید و دیگر شهدا نیست که بتواند برای ساعاتی مردم را از فضای پرتنش جنگ دور کند و یا جذابیتی در برنامه های متناسب با جنگ ارائه کند. حتی آنتن زنده از راهپیماییها و تجمعات که گاهی ساعتها طول میکشد، بیش از آنکه حس همبستگی ایجاد کند، مخاطب را خسته و دلزده میکند.
کودکان فراموش
تلختر از همه، فراموشی یک قشر مهم است: کودکان. در جنگی که بزرگسالان را دچار اضطراب کرده، کودکان آسیبپذیرترین گروه هستند. آنها نیاز به برنامههای شاد، انیمیشنهای امیدبخش و محتوایی دارند که به زبان خودشان به آنها یاد دهد چگونه با ترسهایشان کنار بیایند. اما تلویزیون برای آنها چه دارد؟ همان برنامههای تکراری و پخش مداوم اخبار جنگی که اضطرابشان را چند برابر میکند.
کاش رسانه ها دریابند که شرایط جنگی، بخشی از واقعیت است و واقعیت های دیگر نباید اینقدر نادیده گرفته شوند.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۶
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۵
آفرین بنظرم به کلید های اساسی اشاره کردی.
نظرسنجی
برای ایرانیهای خارج نشین حامی حمله به وطن چه مجازاتی پیشنهاد میکنید؟




